غلام نرگس مست تو تاجدارانند / خراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز / و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر / که از یمین و یسارت چه سوگوارانند
گذار کن چو صبا بر بنفشهزار و ببین / که از تطاول زلفت چه بیقرارانند
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو / که مستحق کرامت گناهکارانند
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس / که عندلیب تو از هر طرف هزارانند
تو دستگیر شو ای خضر پیخجسته که من / پیاده میروم و همرهان سوارانند
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن / مرو به صومعه کان جا سیاهکارانند
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد / که بستگان کمند تو رستگارانند
ــ لسانالغیب حافظ
No comments:
Post a Comment