Showing posts with label مولانا. Show all posts
Showing posts with label مولانا. Show all posts

Friday, October 26, 2018

آب کم جو تشنگی آور بدست

هر چه رویید از پی محتاج رست / تا بیابد طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفرید / از برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود / هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود / هر کجا کشتی است آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست / تا بجوشد آب از بالا و پست

ــ مولانا


Monday, June 24, 2013

که سکوت شد جوابم






تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم / صنما چه می‌شتابی که بکشتی از شتابم
تو رئیسی و امیری دم و پند کس نگیری / صنما چه زودسیری که ز سیریت خرابم
عجب آسمان چه بارد که زمین مطیع نبود / تو هر آنچ پیشم آری چه کنم که برنتابم
تو چو من اگر بجویی به شمار خاک یابی / چو تویی اگر بجویم به چراغ‌ها نیابم
نفسی وجود دارم که تو را سجود آرم / که سجود توست جانا دعوات مستجابم
تو بگفتیم که دل را ز جهانیان فروشو / دل خود چگونه شویم چو ببرد هجرت آبم
به سحر تویی صبوحم به سفر تویی فتوحم / به بدل تویی بهشتم به عمل تویی ثوابم
تو چو بوبک ربابی به ستیزه تن زدستی / من خسته از ستیزت به نفیر چون ربابم
تو نه آن شکرجوابی که جواب من نیایی / مگر احمقم گرفتی که سکوت شد جوابم

ــ مولانا

Tuesday, March 5, 2013

من از عالم تو را تنها گزینم

 من از عالم تو را تنها گزینم / روا داری که من غمگین نشینم
دل من چون قلم اندر کف توست / ز توست ار شادمان وگر حزینم
بجز آنچ تو خواهی من چه باشم / بجز آنچ نمایی من چه بینم
گه از من خار رویانی گهی گل / گهی گل بویم و گه خار چینم
مرا تو چون چنان داری چنانم / مرا تو چون چنین خواهی چنینم
در آن خمی که دل را رنگ بخشی / چه باشم من چه باشد مهر و کینم
تو بودی اول و آخر تو باشی / تو به کن آخرم از اولینم
چو تو پنهان شوی از اهل کفرم / چو تو پیدا شوی از اهل دینم
بجز چیزی که دادی من چه دارم / چه می جویی ز جیب و آستینم
ــ مولانا

Sunday, January 6, 2013

گوی منی

آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت / بی‌دل و بی‌خودت کنم در دل و جان نشانمت
آمده‌ام بهار خوش پیش تو ای درخت گل / تا که کنار گیرمت خوش خوش و می‌فشانمت
آمده‌ام که تا تو را جلوه دهم در این سرا / همچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت
آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای / بازبده به خوشدلی خواجه که واستانمت
گل چه بود که گل تویی ناطق امر قل تویی / گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت
جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی / فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت
صید منی شکار من گرچه ز دام جسته‌ای / جانب دام بازرو ور نروی برانمت
شیر بگفت مر مرا نادره آهوی برو / در پی من چه می‌دوی تیز که بردرانمت
زخم پذیر و پیش رو چون سپر شجاعتی / گوش به غیر زه مده تا چو کمان خمانمت
از حد خاک تا بشر چند هزار منزلست / شهر به شهر بردمت بر سر ره نمانمت
هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را / نیک بجوش و صبر کن زانک همی‌پرانمت
نی که تو شیرزاده‌ای در تن آهوی نهان / من ز حجاب آهوی یک رهه بگذرانمت
گوی منی و می‌دوی در چوگان حکم من / در پی تو همی‌دوم گر چه که می‌دوانمت

ــ مولانا

Wednesday, October 10, 2012

چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها

در میان پرده خون عشق را گلزارها / عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها
عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست / عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد / عشق دیده زان سوی بازار او بازارها
ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق / ترک منبرها بگفته برشده بر دارها
عاشقان دردکش را در درونه ذوق‌ها / عاقلان تیره‌دل را در درون انکارها
عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست / عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها
هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن / تا ببینی در درون خویشتن گلزارها
شمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرف / چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها

ــ مولانا

Monday, October 8, 2012

ما را سفری فتاد بی‌ما

ما را سفری فتاد بی‌ما / آنجا دل ما گشاد بی‌ما
آن مه که ز ما نهان همی‌شد / رخ بر رخ ما نهاد بی‌ما
چون در غم دوست جان بدادیم / ما را غم او بزاد بی‌ما
ماییم همیشه مست بی‌می / ماییم همیشه شاد بی‌ما
ما را مکنید یاد هرگز / ما خود هستیم یاد بی‌ما
بی ما شده‌ایم شاد گوییم / ای ما که همیشه باد بی‌ما

ــ مولانا

Wednesday, September 26, 2012

افکنده شو

گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما / ور زان که نه‌ای مطرب گوینده شوی با ما
گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس / ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما
یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند / گر مرده‌ای ور زنده هم زنده شوی با ما
پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید / تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما
در ژنده درآ یک دم تا زنده‌دلان بینی / اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد / این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما
شمس‌الحق تبریزی با غنچۀ دل گوید / چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما

ــ مولانا

Friday, September 7, 2012

آهوی جانم سر صحرای تو دارد

دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد / رخ فرسودۀ زردم غم صفرای تو دارد
سر من مست جمالت دل من دام خیالت / گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم / که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
غلطم گر چه خیالت به خیالات نماند / همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت / که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر / که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد
جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان / همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا / اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی / خنک آن بی‌خبری کو خبر از جای تو دارد
اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم / که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم / چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون / که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد
سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل / چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد

ــ مولانا

Sunday, August 26, 2012

رنگ بهار

چون دید رخ زرد من آن شُهره‌نگار  / گفتا که دگر به وصلم امید مدار
زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار / تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار
ــ مولانا

Tuesday, August 14, 2012

بگو دل را

بگو دل را که گرد غم نگردد / ازیرا غم به خوردن کم نگردد
نبات آب و گل جمله غم آمد / که سور او بجز ماتم نگردد
مگرد ای مرغ دل پیرامن غم / که در غم پر و پا محکم نگردد
دل اندر بی‌غمی پری بیابد / که دیگر گرد این عالم نگردد
دلا این تن عدو کهنۀ تست / عدو کهنه خال و عم نگردد
دلا سر سخت کن کم کن ملولی / ملول اسرار را محرم نگردد
چو ماهی باش در دریای معنی / که جز با آب خوش همدم نگردد
ملالی نیست ماهی را ز دریا / که بی‌دریا خود او خرم نگردد
یکی دریاست در عالم نهانی / که در وی جز بنی آدم نگردد
ز حیوان تا که مردم وانبرد / درون آب حیوان هم نگردد
خموش از حرف زیرا مرد معنی / بگرد حرف لا و لم نگردد

ــ مولانا

Sunday, July 22, 2012

دلدار من

بیا بیا دلدار من دلدار من / درآ درآ در کار من در کار من
تویی تویی گلزار من گلزار من / بگو بگو اسرار من اسرار من

بیا بیا درویش من درویش من / مرو مرو از پیش من از پیش من
تویی تویی هم کیش من هم کیش من / تویی تویی هم خویش من هم خویش من

هر جا روم با من روی با من روی / هر منزلی محرم شوی محرم شوی
روز و شبم مونس تویی مونس تویی / دام مرا خوش آهویی خوش آهویی

ای شمع من بس روشنی بس روشنی / در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی
تیر بلا چون دررسد چون دررسد / هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی

صبر مرا برهم زدی برهم زدی / عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی
دل را کجا پنهان کنم / در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی

ای فخر من سلطان من سلطان من / فرمان ده و خاقان من خاقان من
چون سوی من میلی کنی میلی کنی / روشن شود چشمان من چشمان من

هر جا تویی جنت بود جنت بود / هر جا روی رحمت بود رحمت بود
چون سایه‌ها در چاشتگه / فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود

فضل خدا همراه تو همراه تو / امن و امان خرگاه تو خرگاه تو
بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا / پیوسته در درگاه تو درگاه تو

ــ مولانا

Thursday, July 19, 2012

قطره‌ای را لا کن

ما زیباییم خویش را زیبا کن / خو با ما کن ز دیگران خو واکن
یک قطره مباش خویش را دریا کن / دریا خواهی تو، قطره‌ای را لا کن

ــ مولانا

Friday, June 8, 2012

پوشیده چون جان

پوشیده چون جان می‌روی اندر میان جان من / سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می‌روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو / وز چشم من بیرون مشو ای شعلۀ تابان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم / چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم / ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا / در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم / ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
گل جامه‌در از دست تو وی چشم نرگس مست تو / ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من
یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشی / پیش چراغم می‌کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها / ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست / اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من / بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من
ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا / بی تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من
ای شه صلاح‌الدین من ره‌دان من ره‌بین من / ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من

ــ مولانا

Friday, June 1, 2012

مرا مگذار مگذار

مرا یارا چنین بی‌یار مگذار / ز من مگذر مرا مگذار مگذار
به زنهارت درآمد جان چاکر / مرا در هجر بی‌زنهار مگذار
طبیبی بلک تو عیسی وقتی / مرو ما را چنین بیمار مگذار
مرا گفتی که ما را یار غاری / چنین تنها مرا در غار مگذار
تو را اندک نماید هجر یک شب / ز من پرس اندک و بسیار مگذار
مینداز آتش اندک به سینه / که نبود آتش اندک خوار مگذار
دمم بگسست لیکن بار دیگر / ز من بشنو مرا این بار مگذار

ــ مولانا