من از عالم تو را تنها گزینم / روا داری که من غمگین نشینم
دل من چون قلم اندر کف توست / ز توست ار شادمان وگر حزینم
بجز آنچ تو خواهی من چه باشم / بجز آنچ نمایی من چه بینم
گه از من خار رویانی گهی گل / گهی گل بویم و گه خار چینم
مرا تو چون چنان داری چنانم / مرا تو چون چنین خواهی چنینم
در آن خمی که دل را رنگ بخشی / چه باشم من چه باشد مهر و
کینم
تو بودی اول و آخر تو باشی / تو به کن آخرم از اولینم
چو تو پنهان شوی از اهل کفرم / چو تو پیدا شوی از اهل دینم
بجز چیزی که دادی من چه دارم / چه می جویی ز جیب و آستینم
ــ مولانا
No comments:
Post a Comment