Saturday, August 27, 2011

فضل خدای را که تواند شمار کرد


فضل خدای را که تواند شمار کرد / یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد
آن صانع قدیم که بر فرش کائنات / چندین هزار صورت الوان نگار کرد
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان / از بهر عبرت نظر هوشیار کرد
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی / خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت / اسباب راحتی که نشاید شمار کرد
آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت / احمال منتی که فلک زیر بار کرد
از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد / وز قطره دانه‌ای درر شاهوار کرد
مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت / تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
اجزای خاک مرده، به تأثیر آفتاب / بستان میوه و چمن و لاله‌زار کرد
این آب داد بیخ درختان تشنه را / شاخ برهنه پیرهن نوبهار کرد
چندین هزار منظر زیبا بیافرید / تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد
توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس / هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
شکر کدام فضل به جای آورد کسی/ حیران بماند هر که درین افتکار کرد

ــ شیخ اجل سعدی

Friday, August 26, 2011

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست


مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست  / یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس / که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست / در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید / تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم / همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس / که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد / آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود / جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مرقع به درآیم روزی / تا همه خلق بدانند که زناری هست
همه را هست همین داغ محبت که مراست / که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند / داستانی است که بر هر سر بازاری هست

ــ شیخ اجل سعدی

Wednesday, August 24, 2011

باب مدینۀ علم


چون تو بابی آن مدینۀ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب بر جویای باب / تا رسد از تو قشور اندر لباب
باز باش ای باب رحمت تا ابد / بارگاه ما له کفوا احد

ــ مولانا

Wednesday, August 3, 2011

هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر چه رویید از پی محتاج رست / تا بیابد طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفرید / از برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود / هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود / هر کجا کشتی است آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور به‌دست / تا بجوشد آب از بالا و پست

ــ مولانا