فضل خدای را که تواند شمار کرد / یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد
آن صانع قدیم که بر فرش کائنات / چندین هزار صورت الوان نگار کرد
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان / از بهر عبرت نظر هوشیار کرد
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی / خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت / اسباب راحتی که نشاید شمار کرد
آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت / احمال منتی که فلک زیر بار کرد
از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد / وز قطره دانهای درر شاهوار کرد
مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت / تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
اجزای خاک مرده، به تأثیر آفتاب / بستان میوه و چمن و لالهزار کرد
این آب داد بیخ درختان تشنه را / شاخ برهنه پیرهن نوبهار کرد
چندین هزار منظر زیبا بیافرید / تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد
توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس / هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
شکر کدام فضل به جای آورد کسی/ حیران بماند هر که درین افتکار کرد
ــ شیخ اجل سعدی