Wednesday, October 8, 2014

باران به دامن است هوای گرفته را

بیداد رفت لالۀ بر باد رفته را / یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید / نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود / باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود / آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب / آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین / بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست / تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چه‌ها به سینۀ این خاکدان در است / کس نیست واقف این همه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک / چون رفت خواهی این همه راه نرفته را
لب دوخت هر که را که بدو راز گفت دهر / تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کِلک دُرافشان شهریار / در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را

ــ شهریار