Sunday, January 6, 2013

گوی منی

آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت / بی‌دل و بی‌خودت کنم در دل و جان نشانمت
آمده‌ام بهار خوش پیش تو ای درخت گل / تا که کنار گیرمت خوش خوش و می‌فشانمت
آمده‌ام که تا تو را جلوه دهم در این سرا / همچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت
آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای / بازبده به خوشدلی خواجه که واستانمت
گل چه بود که گل تویی ناطق امر قل تویی / گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت
جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی / فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت
صید منی شکار من گرچه ز دام جسته‌ای / جانب دام بازرو ور نروی برانمت
شیر بگفت مر مرا نادره آهوی برو / در پی من چه می‌دوی تیز که بردرانمت
زخم پذیر و پیش رو چون سپر شجاعتی / گوش به غیر زه مده تا چو کمان خمانمت
از حد خاک تا بشر چند هزار منزلست / شهر به شهر بردمت بر سر ره نمانمت
هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را / نیک بجوش و صبر کن زانک همی‌پرانمت
نی که تو شیرزاده‌ای در تن آهوی نهان / من ز حجاب آهوی یک رهه بگذرانمت
گوی منی و می‌دوی در چوگان حکم من / در پی تو همی‌دوم گر چه که می‌دوانمت

ــ مولانا

Wednesday, January 2, 2013

من نه منم اوست اوست


در صدف جان دری نیست بجز دوست دوست / آنکه دل از عشق او زنده بود اوست اوست
نغز درین نه طبق نیست بجز عشق حق / هر چه بجز عشق او نیست بجز پوست پوست
قد سهی‌قامتان زان چمن آراست راست / روی پری پیکران زان گل رو روست روست
عشق مرا پیشه شد در رک و در ریشه شد / نیست منی در میان من نه منم اوست اوست
مهر رخ دوست را سینۀ من جاست جاست / بر سرخاک رهش دیدۀ من جوست جوست
چون رخ مه‌طلعتان جان من افروختند / چون کمر دلبران این تن من موست موست
اوست همه عز و ناز ما همه دل و نیاز / خواری ما بهر ما عزت ما زوست زوست
او همه احسان و جود ما همه جرم و جحود / اوست چنان ما چنین کس چه کند خوست خوست
بوی خدا می‌وزد از نفس اهل دل / نیست سخن شعر فیض عطر از آن بوست بوست

ــ فیض کاشانی