در صدف جان دری نیست بجز دوست دوست / آنکه دل از عشق او زنده بود اوست اوست
نغز درین نه طبق نیست بجز عشق حق / هر چه بجز عشق او نیست بجز پوست پوست
قد سهیقامتان زان چمن آراست راست / روی پری پیکران زان گل رو روست روست
عشق مرا پیشه شد در رک و در ریشه شد / نیست منی در میان من نه منم اوست اوست
مهر رخ دوست را سینۀ من جاست جاست / بر سرخاک رهش دیدۀ من جوست جوست
چون رخ مهطلعتان جان من افروختند / چون کمر دلبران این تن من موست موست
اوست همه عز و ناز ما همه دل و نیاز / خواری ما بهر ما عزت ما زوست زوست
او همه احسان و جود ما همه جرم و جحود / اوست چنان ما چنین کس چه کند خوست خوست
بوی خدا میوزد از نفس اهل دل / نیست
سخن شعر فیض عطر از آن بوست بوست
ــ فیض کاشانی
No comments:
Post a Comment