Sunday, December 23, 2012

زان میان پروانه را در اضطراب انداختی

 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی / لطف کردی سایه‌ای بر آفتاب انداختی
تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت / حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش / جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی
هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت / زان میان پروانه را در اضطراب انداختی
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی
زینهار از آب آن عارض که شیران را از آن / تشنه لب کردی و گردان را در آب انداختی
خواب بیداران ببستی وان گه از نقش خیال / تهمتی بر شب روان خیل خواب انداختی
پرده از رخ برفکندی یک نظر در جلوه گاه / و از حیا حور و پری را در حجاب انداختی
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم / شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست / حافظ خلوت نشین را در شراب انداختی

ــ لسان‌الغیب حافظ

Wednesday, December 5, 2012

دو عاقل را نباشد کین و پیکار


دو عاقل را نباشد کین و پیکار / نه دانایی ستیزد با سبکبار
اگر نادان بوحشت سخت گوید / خردمندش به نرمی دل بجوید
دو صاحبدل نگهدارند مویی / همیدون سرکشی و آزرم‌جویی
و گر بر هر دو جانب جاهلانند / اگر زنجیر باشد بگسلانند
یکی را زشت‌خویی داد دشنام / تحمّل کرد و گفت ای خوب‌فرجام
بتر زانم که خواهی گفتن آنی / که دانم عیب من چون من ندانی

ــ شیخ اجل سعدی، گلستان