Showing posts with label بیدل. Show all posts
Showing posts with label بیدل. Show all posts

Thursday, February 3, 2011

شش جهت یار است و بس


چشم ‌وا کن شش جهت یار است و بس / هر چه خواهی‌ دید دیدار است‌ و بس
سبحه بر زنار وهمی بسته‌اند / این گره‌ گر واشود تار است و بس
گر بلند و پست نفروشد تمیز / از زمین تا چرخ هموار است و بس
هر نفس صد رنگ بر دل می‌خلد / زندگانی نیش آزار است و بس
چند باید روز بازار هوس / چینی‌ات را مو شب تار است و بس
باغ امکان نیست آگاهی ثمر / جهل تا دانش جنون‌ کار است و بس
مبحث سود و زیان در خانه نیست / شور این سودا به بازار است و بس
کاری از تدبیر نتوان پیش برد / هر که در کار است‌ بیکار است و بس
دود نتوان بست بر دوش شرار / چون ‌ز خود رستی ‌نفس‌ بار است‌ و بس
جهل ما بیدل به آگاهی نساخت / نو ربر ظلمت شب تار است و بس

ــ بیدل دهلوی

زندگی محروم تکرار است و بس

زندگی محروم تکرارست و بس / چون شرر این جلوه یک بار است و بس
از عدم جویید صبح ای عاقلان / عالمی اینجا شب تار است و بس
از ضعیفی بر رخ تصویر ما / رنگ اگر گل می‌کند بار است و بس
غفلت ما پردۀ بیگانگی است / محرمان را غیر هم بار است و بس
کیست تا فهمد زبان عجز ما / ناله اینجا نبض بیمار است و بس
نیست آفاق از دل سنگین تهی/ هرکجا رفتیم کهسار است و بس
از شکست شیشۀ دلها مپرس / شش جهت یک نیشتر زار است و بس
در تحیر لذت دیدار کو / دیدۀ آیینه بیدار است و بس
اختلاط خلق نبود بی‌گزند / بزم صحبت حلقۀ مار است و بس
چون حباب از شیخی زاهد مپرس / این سر بی‌مغز دستار است و بس
ای سرت چون شعله پر باد غرور/ اینکه‌ گردن می‌کشی‌ دار است و بس
بیدل از زندانیان الفتیم / بوی گل را رنگ دیوار است و بس

ــ بیدل دهلوی

Thursday, September 16, 2010

هر طرز نوی که می‌طرازی کهن است


گر ریشه كنی خيال تخمش وطن است / ور تخم همان به ريشه‌اش انجمن است
ای تجديد آشنای آثار قديم / هر طرز نوی كه می‌طرازی (می‌تراشی) كهن است
ــ بیدل

Friday, August 6, 2010

جایی ‌که به داغی نتپد دل چه مقام است؟

چشمی ‌که ندارد نظری حلقۀ دام است / هر لب‌ که سخن‌سنج نباشد لب بام است
بی‌جوهری از هرزه‌سرایی‌ست زبان را / تیغی‌که به زنگار فرو رفت نیام است
مغرور کمالی ز فلک شکوه چه لازم / کار تو هم از پختگی طبع تو خام است
ای شعلۀ امید نفس سوخته تا چند / فرداست که پرواز تو فرسودۀ دام است
نومیدی‌ام از قید جهان شکوه ندارد / با دام و قفس طایر پرریخته رام است
کی صبح نقاب افکند از چهره ‌که امشب / آیینۀ بخت سیهم در کف شام است
نی صبر به دل ماند و نه حیرت به نظرها / ای سیل دل و برق نظر این چه خرام است
مستند اسیران خم و پیچ محبت / در حلقۀ ‌گیسوی تو ذکر خط جام است
بگذر ز غنا تا نشوی دشمن احباب / اول سبق حاصل زر ترک سلام است
گویند بهشت است همان راحت جاوید / جایی‌که به داغی نتپد دل چه مقام است
چشم تو نبسته است مگر گفت و شنودت / محو خودی ای بی‌خبر افسانه‌ کدام است
بیدل به ‌گمان محو یقینم چه توان ‌کرد / کم فرصتی از وصل‌پرستان چه پیام است

بیدل دهلوی