زندگی محروم تکرارست و بس / چون شرر این جلوه یک بار است و بس
از عدم جویید صبح ای عاقلان / عالمی اینجا شب تار است و بس
از ضعیفی بر رخ تصویر ما / رنگ اگر گل میکند بار است و بس
غفلت ما پردۀ بیگانگی است / محرمان را غیر هم بار است و بس
کیست تا فهمد زبان عجز ما / ناله اینجا نبض بیمار است و بس
نیست آفاق از دل سنگین تهی/ هرکجا رفتیم کهسار است و بس
از شکست شیشۀ دلها مپرس / شش جهت یک نیشتر زار است و بس
در تحیر لذت دیدار کو / دیدۀ آیینه بیدار است و بس
اختلاط خلق نبود بیگزند / بزم صحبت حلقۀ مار است و بس
چون حباب از شیخی زاهد مپرس / این سر بیمغز دستار است و بس
ای سرت چون شعله پر باد غرور/ اینکه گردن میکشی دار است و بس
بیدل از زندانیان الفتیم / بوی گل را رنگ دیوار است و بس
ــ بیدل دهلوی
ــ بیدل دهلوی
No comments:
Post a Comment