من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم / چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم
ستم از کسی است بر من که ضرورت است بردن / نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم
نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن / نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم
نه اگر همینشینم نظری کند به رحمت / نه اگر همیگریزم دگری پناه دارم
بسم از قبول عامی و صلاح نیک نامی / چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم
تن من فدای جانت سر بنده وآستانت / چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم
چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد / نه مروت است اگر من نظر تباه دارم
چه شب است یا رب امشب که ستارهای برآمد / که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم
مکنید دردمندان گله از شب جدایی / که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم
که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی / تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم
ــ شیخ اجل سعدی
No comments:
Post a Comment