Showing posts with label شهریار. Show all posts
Showing posts with label شهریار. Show all posts

Wednesday, October 8, 2014

باران به دامن است هوای گرفته را

بیداد رفت لالۀ بر باد رفته را / یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید / نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود / باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود / آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب / آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین / بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست / تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چه‌ها به سینۀ این خاکدان در است / کس نیست واقف این همه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک / چون رفت خواهی این همه راه نرفته را
لب دوخت هر که را که بدو راز گفت دهر / تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کِلک دُرافشان شهریار / در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را

ــ شهریار

Sunday, August 29, 2010

پیشباز لیالی قدر


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را / که به ماسوا فکندی همه سایۀ هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین / به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند / چو علی گرفته باشد سر چشمۀ بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ / به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانۀ علی زن / که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب / که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان / چو علی که می‌تواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت/ که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت / چه پیام‌ها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان / که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوش‌تر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد و آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب / غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

ــ شهریار