Friday, August 26, 2011

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست


مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست  / یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس / که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست / در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید / تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم / همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس / که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد / آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود / جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مرقع به درآیم روزی / تا همه خلق بدانند که زناری هست
همه را هست همین داغ محبت که مراست / که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند / داستانی است که بر هر سر بازاری هست

ــ شیخ اجل سعدی

No comments:

Post a Comment