Sunday, October 10, 2010

حیفست که طوطی و زغن هم قفسانند


این جا شکری هست که چندین مگسانند / یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند
بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی / کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند
ای قافله‌سالار چنین گرم چه رانی / آهسته که در کوه و کمر بازپسانند
صد مشعله افروخته گردد به چراغی / این نور تو داری و دگر مقتبسانند
من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت / و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند
آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت / چون صبح پدیدست که صادق نفسانند
و آنان که به دیدار چنان میل ندارند / سوگند توان خورد که بی عقل و خسانند
دانی چه جفا می‌رود از دست رقیبت / حیفست که طوطی و زغن هم قفسانند
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم / می‌گویمت از دور دعا گر برسانند

ــ شیخ اجل سعدی

No comments:

Post a Comment