Wednesday, September 29, 2010

هر جا که تویی تفرج آن جاست


بوی گل و بانگ مرغ برخاست  / هنگام نشاط و روز صحراست
فراش خزان ورق بیفشاند / نقاش صبا چمن بیاراست
ما را سر باغ و بوستان نیست / هر جا که تویی تفرج آن جاست
گویند نظر به روی خوبان / نهیست نه این نظر که ما راست
در روی تو سر صنع بی‌چون / چون آب در آبگینه پیداست
چشم چپ خویشتن برآرم / تا چشم نبیندت بجز راست
هر آدمیی که مهر مهرت / در وی نگرفت سنگ خاراست
روزی تر و خشک من بسوزد / آتش که به زیر دیگ سوداست
نالیدن بی‌حساب سعدی / گویند خلاف رای داناست
از ورطۀ ما خبر ندارد / آسوده که بر کنار دریاست

ــ شیخ اجل سعدی

No comments:

Post a Comment