Friday, November 5, 2010

خانۀ دل ما را از کرم عمارت کن


ساقیا بده جامی، زان شراب روحانی / تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را / آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من / خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم / در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم / حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن / آستین این ژنده، می‌کند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز می‌دیدم / گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم / می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
خانۀ دل ما را از کرم عمارت کن / پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید / بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

ــ شیخ بهایی

No comments:

Post a Comment