ساقی به نور باده برافروز جام ما / مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم / ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدۀ عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان / کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری / زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه میبری / خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است / زان رو سپردهاند به مستی زمام ما
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست / نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همیفشان / باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال / هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
ــ لسانالغیب حافظ
No comments:
Post a Comment