بود آیا که در میکدهها بگشایند / گره از کار فروبستۀ ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند / دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل رندان صبوحی زدگان / بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
نامۀ تعزیت دختر رز بنویسید / تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب / تا حریفان همه خون از مژهها بگشایند
در میخانه ببستند خدایا مپسند / که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا / که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند
ــ لسانالغیب حافظ
No comments:
Post a Comment