یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش / میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور / دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا / چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافهگشایی کن از آن زلف سیاه / جای دلهای عزیز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد / محترم دار در آن طرۀ عنبرشکنش
در مقامی که به یاد لب او می نوشند / سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت / هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال / سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است / آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
ــ لسانالغیب حافظ
No comments:
Post a Comment