Friday, November 19, 2010

آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود


هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود / وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد / یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
هرکی شُدَت حلقۀ در زود برد حقۀ زر / خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود / خاک چه دانست که او غمزۀ غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بی‌مدد لعل لبت / بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
ناقۀ صالح چو ز کُه زاد یقین گشت مرا / کوه پی مژدۀ تو اشتر جمازه شود
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود / آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود

ــ مولانا

No comments:

Post a Comment