Sunday, January 30, 2011

جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی / که به دوستان یک‌دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد / که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو / که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم / تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم / عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان / همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم / همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد / و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری / عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم / که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم / تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم / خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون / اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد / نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی

ــ شیخ اجل سعدی

No comments:

Post a Comment