Monday, January 24, 2011

روزگاری است که دل چهرۀ مقصود ندید

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار / ببر اندوه دل و مژدۀ دلدار بیار
نکته‌ای روح‌فزا از دهن دوست بگو / نامه‌ای خوش‌خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام / شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز / بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب / بهر آسایش این دیدۀ خونبار بیار
خامی و ساده‌دلی شیوۀ جانبازان نیست / خبری از بر آن دلبر عیار بیار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن / به اسیران قفس مژدۀ گلزار بیار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست / عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار
روزگاری است که دل چهرۀ مقصود ندید / ساقیا آن قدح آینه‌کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن / وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار

ــ لسان‌الغیب حافظ

No comments:

Post a Comment