Sunday, January 16, 2011

ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست


ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست / به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست
به بندگی و صغیری گرت قبول کند / سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست
به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند / رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست
جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت / نه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست
نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس / که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست
مرا که دیده به دیدار دوست برکردم / حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست
و گر چنان که مصور شود گزیر از عشق / کجا روم که نمی‌باشدم گزیر از دوست
به هر طریق که باشد اسیر دشمن را / توان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست
که در ضمیر من آید ز هر که در عالم / که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست
تو خود نظیر نداری و گر بود به مثل / من آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست
رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی / که دوستی نبود ناله و نفیر از دوست

ــ شیخ اجل سعدی



No comments:

Post a Comment