Sunday, August 8, 2010

عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها

در میان پردۀ خون عشق را گلزارها / عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها
عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست / عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد / عشق دیده زان سوی بازار او بازارها
ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق / ترک منبرها بگفته بر شده بر دارها
عاشقان دردکش را در درونه ذوق‌ها / عاقلان تیره‌دل را در درون انکارها
عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست / عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها
هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن / تا ببینی در درون خویشتن گلزارها
شمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرف / چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها

No comments:

Post a Comment