بیا و کشتی ما در شط شراب انداز /
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی/
که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز
ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا /
مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز
بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی /
شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز
اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن
/ نظر بر این دل سرگشته خراب انداز
به نیمشب اگرت آفتاب میباید / ز روی
دختر گلچهر رز نقاب انداز
مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند /
مرا به میکده بر در خم شراب انداز
ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
/ به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز
ــ لسانالغیب حافظ
No comments:
Post a Comment