گفتم آهندلی کنم چندی / ندهم دل
به هیچ دلبندی
وان که را دیده در دهان تو رفت /
هرگزش گوش نشنود پندی
خاصه ما را که در ازل بودهست / با
تو آمیزشی و پیوندی
به دلت کز دلت بهدر نکنم / سختتر زین مخواه سوگندی
یک دم آخر حجاب یک سو نه / تا
برآساید آرزومندی
همچنان پیر نیست مادر دهر / که
بیاورد چون تو فرزندی
ریش فرهاد بهترک میبود / گر نه
شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه / تا مگر
سایه بر من افکندی
چه کند بندهای که از دل و جان /
نکند خدمت خداوندی
سعدیا دور نیکنامی رفت / نوبت
عاشقیست یک چندی
ــ شیخاجل سعدی
No comments:
Post a Comment