الا ای طوطی گویای اسرار / مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید / که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان / خدا را زین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی / که خواب آلودهایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب / که میرقصند با هم مست و هشیار
از آن افیون که ساقی در میافکند / حریفان را نه سر ماند نه دستار
سکندر را نمیبخشند آبی / به زور و زر میسر نیست این کار
بیا و حال اهل درد بشنو / به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دلهاست / خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی / حدیث جان مگو با نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی / علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی به جای بندگان کرد / خداوندا ز آفاتش نگه دار
ــ لسانالغیب حافظ
No comments:
Post a Comment