Wednesday, August 29, 2012

فرصت درویشان

روضۀ خلد برین خلوت درویشان است / مایۀ محتشمی خدمت درویشان است
گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد / فتح آن در نظر رحمت درویشان است
قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت  /  منظری از چمن نزهت درویشان است
آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه  /  کیمیایی است که در صحبت درویشان است
آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید  /  کبریایی است که در حشمت درویشان است
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال  /  بی تکلف بشنو دولت درویشان است
خسروان قبله حاجات جهانند ولی / سببش بندگی حضرت درویشان است
روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند  /  مظهرش آینۀ طلعت درویشان است
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی  /  از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را / سر و زر در کنف همت درویشان است
گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز  /  خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
من غلام نظر آصف عهدم کو را / صورت خواجگی و سیرت درویشان است
حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی / منبعش خاک در خلوت درویشان است

ــ لسان‌الغیب حافظ

No comments:

Post a Comment