ای عشق تو ما را به کجا میکشی ای عشق / جز محنت و غم نیستی اما خوشی ای عشق
این شوری و شیرینی من خود ز لب توست / صد
بار مرا میپزی و میچشی ای عشق
چون زر همه در حسرت مسگشتنم امروز / تا
باز تو دستی به سر من میکشی ای عشق
دین و دل و حسن و هنر و دولت و دانش / چندانکه
نگه میکنمت هر ششی ای عشق
رخسارۀ مردان نگر آراستۀ خون
/ هنگامۀ
حسن است چرا خامشی ای عشق
آواز خوشت بوی دل سوخته دارد
/ پیداست
که مرغ چمن آتشی ای عشق
بگذار که چون سایه هنوزت بگدازند
/از
بوتۀ ایام چه غم؟ بیغشی ای عشق
ــ ه الف سایه
No comments:
Post a Comment