Friday, September 9, 2011

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم / تا به کی در غم تو نالۀ شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود / مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات / در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود / کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کارزوی دیدن جانم باشد / در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد / دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی / من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ / چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

ــ لسان‌الغیب

2 comments:

  1. سلام، به طور تصادفی به عکس های شما راه پیدا کردم و این سایت را دیدم. انتخاب شعرهایتان هم عالیست ولی عکسهاینان روح و صفای خاصی دارند....به دوستان و خانواده ام هم فرستادم. چشم معماریتان را در بیشتر عکسها میتوان دید. خیلی زیبا هستند.

    ReplyDelete
  2. سلام.
    ببخشید به علت گرفتاری مدت‌ها بود که یادداشت‌های وبلاگ را ندیده بودم. از لطفتان واقعاً به وجد آمدم. نیت من چیزی جز آن نیست.
    موفق باشید

    ReplyDelete