مارادونا را دوست داشتم و دارم چون برخلاف بازیکنان صرفاً «خوب» هر جا بازی و توپ بود حضور نداشت، بلکه هر جا «او» بود بازی و توپ بود. به یاد ندارم کسی که در زمین فوتبال حضورش چنین احساس شود. فکر نمی کنم ماجرای طنز مشهور فارسی «مارادونا و غضنفر» را می شد در بارۀ کسی دیگر، مثلاً فرانتس بکن باوئر، گفت. مارادونا کمابیش اسطورۀ فوتبال شد و حتی «حاشیه های» معروفش هم نتوانست او را بیاعتبار کند.
اما چگونه شد که مارادونای اسطوره با تیمی از ستاره ها در مقابل آلمان بیستاره باخت؟
جوابش را نمیدانم ولی این باخت مرا یاد همان ماجرای مارادونا و غضنفر انداخت، اما این بار معکوسش: غضنفرهای آلمان را ول کن، مارادونا را بچسب. به نظر من مارادونا مربی متوسطی بود همان طور که در جام ۱۹۸۲ بازیکن متوسطی بود. امیدوارم مارادونا چهار سال دیگر هم مربی آرژانتین باشد تا در جام بعدی جبران این را بکند.
شاید هم ضعف مارادونا نبود بلکه فقط قوت مربی عمیق آلمان بود.
می دانم که بسیاری از فوتبال دوستان با من هم عقیده نیستند، نمیخواهم ناراحتشان کنم گرچه خوشحالیام را پنهان نمیکنم از پیروزی تیمی که فقط یک تیم است، بی ستاره.
No comments:
Post a Comment