Thursday, March 22, 2018


رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

روح بزرگ دکتر داریوش شایگان هم در بهار ۱۳۹۷ به آسمان‌ها پر کشید ...
امسال دقیقاً سی‌امین سال آشنایی من با نام و اندیشۀ داریوش شایگان است، همزمان با ورود به دانشگاه، آشنایی‌ای که به مکاشفه‌ای تحول‌بخش در زندگی من انجامید که چندین سال طول کشید تا نخستین آثارش هویدا شود و تا امروز هم ادامه دارد. در هنگامی که مرغ جوان فکر انتهایی برای آرزوهایش نمی‌دید و ناممکنی در جهان نمی‌شناخت، سخنان داریوش شایگان به رمیدگی و بی‌خانمانی دردآور من قرار و شکیبایی هدیه داد، و آموخت که باید اندیشید، و برای اندیشیدن باید توانایی پرسیدن داشت. او عشق به اندیشه و پرسش را تجسم بخشیده است. تنها چنین عشقی می‌تواند چنان ژرفا و فراخنایی را بگشاید که سخنان اندیشمندانۀ او ارزانی می‌داشت.
در این سی سال که عاشق او و نیازمند به او بودم، هرگز او را از نزدیک ملاقات نکردم. هر وقت حضورش را نیازی می‌افتاد به آثارش باز می‌گشتم و پس از دقایقی خلوت گویی دیگر سخنی نمی‌ماند. اما در حقیقت از بزرگی‌اش می‌ترسیدم و دوست نداشتم که محبت و مودت ملاقات آن ترس را کم کند؛ بر این باورم که او بزرگی مقام انسان را دریافته بود و از آن در اندیشه شده بود، اندیشه‌ای برخاسته از خوف و رجا و نجات‌بخش چنین خاستگاهی دارد.
فکر می‌کردم شاید به یاد او، یاد همواره زنده‌اش، باید هزاران جمله بنویسم. اما اکنون فقط می‌توانم بگویم که بزرگ بود چون راز و مرگش رازآلود. فکر نکنم کسی توقع داشت پس از چنین خاموشی طولانی و اخباری که امیدی نمی‌افزود، شایگان به تن در میان ما بماند ولی بانگ جرس هجرتش ضربه‌ای بزرگ بود به این عاشق کوچک، ضربه‌ای که خاموشی او را هم خاموش کرد.
یادش شادی افزا خواهد بود، کسی که نسل‌های متعدد را به اندیشیدن دلالت کرده بود.

گفت کسی خواجه سنایی بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
کاه نبود او که به بادی پرید
آب نبود او که به سرما فسرد
شانه نبود او که به مویی شکست
دانه نبود او که زمینش فشرد
گنج زری بود در این خاکدان
کو دو جهان را بجوی می‌شمرد
قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان خرد سوی سماوات برد

(دیوان شمس)

۲ فروردین ۱۳۹۷

No comments:

Post a Comment