Thursday, July 5, 2012

ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن

چونست حال بُستان ای باد نوبهاری / کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری
ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن / مرهم به‌دست و ما را مجروح می‌گذاری
یا خلوتی برآور یا بُرقَعی فُروهِل /  ور‌نَه به‌شکلِ شیرین شور از جهان برآری
هر ساعت از لطیفی رویت عَرَق برآرد / چون بر شکوفه آید باران نوبهاری
عودست زیر دامن یا گل در آستینت / یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری
گل نسبتی ندارد با روی دل‌فریبت / تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری
وقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرو / این می‌کشد به زورم وآن می‌کشد به زاری
ور قید می‌گشایی وحشی نمی‌گریزد / دربند خوبرویان خوشتر که رستگاری
ز اول وفا نمودی چندان که دل رُبودی / چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری
عمری دگر بباید بعد از فِراق ما را / کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری
ترسم نماز صوفی با صحبت خیالت / باطل بُوَد که صورت بر قبله می‌نگاری
هر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هست / درمان درد سعدی با دوست سازگاری

ــ شیخ اجل سعدی

No comments:

Post a Comment