Sunday, June 29, 2014

تو

الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دستهای من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده های تو دل بسته است

ــ محمد شمس لنگرودی

Wednesday, April 30, 2014

من به‌جان آمدم اینک تو چرا می‌نایی

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی
گره از کار فروبستۀ ما بگشایی
نظری کن که به‌جان آمدم از دلتنگی
گذری کن که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که بیایم چو به‌جان آیی تو
من به‌جان آمدم اینک تو چرا می‌نایی
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب
به که بینم که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی می‌ناید
وین عجب‌تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آن است که آن وعدۀ وفا فرمایی
ــ فخرالدین عراقی

Sunday, February 16, 2014

مولود

مولود نبی محبوب خداست / زین حسن ظهور عید فقراست
نازم به چنین بزمی که به پاست / باهم به صفا سلطان و گداست
به به چه صفا به به چه وفا / به به چه شهی به به چه گدا
ساز و دف و نی هو حق زندا / دم از دم هو مطلق زندا
زین نغمۀ خوش منطق زندا

کز مهر علی ذرات به پاست / عالم هم از او پر شور و نواست
به به چه صفا به به چه وفا / به به چه شهی به به چه گدا
احسنت بدین عیش و طربی / خوشا به چنین عشق و طلبی
به به به چنین بزم ادبی

کز مهر و صفا و الطاف خداست / کاین جشن چنین بی‌ریب و ریاست
به به چه صفا به به چه وفا / به به چه شهی به به چه گدا
نازم به مقامی که در او خسرو و درویش
هستند به هم یک دل و هم‌مسلک و هم‌کیش
چه خوش فکرت درویش / چه خوش فطرت درویش
چه خوش نیت درویش / چه خوش عشرت درویش